ماندنت رویا نبود ، گفته بودى با تو مى مانم ولى رفتى و گفتى که اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام، شاید این رفتن سزاى ما نبود من دعا کردم براى بازگشت ، دست هاى تو ولى بالا نبود .
اگريك روزازعمرم باقي مونده باشه تنهاآرزويي كه دارم اينه كه توروببوسم دوستت دارم عزيزم!
آدمک آخر دنياست بخند
آدمک مرگ همينجاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخىکاغذي ماست بخند
آدمک خر نشوي گريه کني
آن خدايي که بزرگش خواندي
بخدا مثل تو تنهاست بخند
**********************************
بزرگترین مصیبت انسان آن است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد نه شعور کافی برای خاموش ماندن...
*********************************
شبی غمگین، شبی بارانی و سرد/ مرا درغربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند/ مرا چشم انتظار کوچه کرد
به من می گفت تنهایی غریب است/ ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستیم بود و ندانست/ که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
خودش هرگز شکستم را نفهمید/ اگرچه تا ته دنیا صدا کرد.
کاش قطره ای اشک بودم در چشمانت متولد میشدم...........
و بر گونه هایت زندگی میکردم و بر روی لبانت میمردم.................
تا بدانی چقد عاشق تو هستم..........
شمارش رو پاك ميكني كه فراموشش كني ....اماقسمت ناراحت كننده ش اينجاس كه:شمارش هنوزازحفظي....
کنــارت هستند. تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند.
از پیشــت میروند یک روز. ..کدام روز؟ وقتی کســی جایت آمد.
.دوستــت دارند. تا چه موقع؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند.
میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه. نه...... فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود.
و این است بازی باهــم بودن
عشق یک جوشش کور است و پیوندی ازسر نابینایی؛
دوست داشتن پیوندی خودآگاه و ازروی بصیرت روشن وزلال.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه ازغریزه سر زند بی ارزش است؛
دوست داشتن از روح طلوع می کندو تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،و گذر فصل ها وعبور سالها بر آن اثرمی گذارد؛
دوست داشتن در ورای سن و زمان ومزاج زندگی میکند.
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايي است
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشايي است
ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیندازد / به چشمانت که چشمانم به چشمان تو می نازد
ز چشمانت زکاتی ده نگاهی کن به چشمانم .. که چشم من بجز چشمت به هرچشمی نمی نازد
************************************************
خدایا
آخرش نفهمیدم این جایی که من هستم،تقدیرمن است
یا..........
تقصیرمن!؟
***********************************************
ادامه مطلب...
اي كه ازتازگي زخم دلم تازه تري،يعني ازقصه دلتنگي من باخبري،مثل مهتاب كه ازخاطرشب ميگذرد،هرشب آهسته ازآفاق دلم ميگذري.
رفتی اما من پنجره را تا قیامت باز میگذارم مگر یک روز از خم کوچه نمایان شوی وبرایم دستی تکان دهی
از دوريت چه دارم؟ غيراز دلي شكسته / ذهني هميشه ابري، فكري هميشه خسته
فردا دیر است |
||
به فکر رفتن هستم...میدانم که در انتهای راه می فهمم چقدر حرف نگفته در دل باقی مانده... بیا ...بیا قبل از رفتنم بیا...که فردا دیر است |