آشفته بازار
دلم تنگ است
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری
نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد
...
لال شدهام
همين قدر كه نميتوانم
كلمات را كنار هم بگذارم
تا از دوري تو بگويم
را من زهر شیرین خوانم ای عشق ،
که نامی خوش تر از اینت ندانم .
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری ،
به غیر از « زهر شیرینت » نخوانم .
تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی ،
تو شیرینی ، که شور هستی از تست .
شراب جام خورشیدی ، که جان را
نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از تست .
به آسانی ، مرا از من ربودی
درون کوره ی غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانیم سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی
کمی گیجم کمی منگم عجیب است
پریده بی جهت رنگم عجیب است
تو را دیدم همین یک ساعت پیش
برایت باز دلتنگم عجیب است
دیروز خواب دیدم با یك دسته گل اومده بودی به دیدنم،
با یك نگاه مهربون.همون نگاهی كه سالها آرزو شو داشتم و از من دریغ می كردی
گریه كردی و گفتی دلت برام تنگ شده، ولی من فقط نگات كردم..
*****************************************
در دلم هیچ کس شبیه خاطره نیست
پر میشوم از نقطه چیـ ـ ـ ـ ـن کسی
که در آغوش خلوتش
جای تمام حرف هایم خالیست..!!!
حاصل سبز ترین باور من.... برگ زردیست است که از لای ورقهای دلم میریزد.....
مانده ام سخت غریب!
دیگر از سبز ترین حادثه ها می ترسم
مرا اینگونه باور کن کمی خسته.... کمی تنها.....
خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار
نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای ، برای آن هنگام که
فراموش خواهیم کرد که روزی چقدر عاشق بودیم .