مرورميكنم خاطراتمان را امامگر كپي برابراصل ميشود؟؟!!دلم برايت تنگ شده است
باوركن خيلي حرف است وفادار دست هايي باشي كه يكبارهم لمسشان نكرده اي!!!!!
ادامه مطلب...
دلم براي قديميهاي يك نفرتنگ شده...اين آدم جديد،ديگردل مراتنگ نمي كند..
رها کردی غم بی رنگی ام را
دل ساحل نشين سنگی ام را
دوبيتی هم اگر باشی از امشب
نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقشون پر عکس میشه اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی.
تنها یک حرف مرا آزار میدهد...حتی یک کلمه هم نمیشود!.تنها یک حرف مرا هر روز غمگین تر میکند....تنها یک *ن *که در ابتدای*بودنت*نشسته است...
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ......
خدایا...
بابت آن روز
که سرت داد کشیدم متاسفم
من عصبانی بودم
برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــش را ندارد
و مــــــــــن پا فشاری می کردم...
وقتی می شنوم:
" خواستن ، توانستن است.."
آتش ميگيرَم...
یعنی که نخواستی که نشــــــد ...؟!؟!